فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

بررسی شخصیت زینب کبری‌(س) به عنوان دومین رکن واقعه عاشورا و استمرار آن تاکنون، نه تنها در گفتار و نوشتاری موجز نمی‌گنجد، بلکه باید با آب دریا تر کنیم انگشت و صفحات فضل ایشان را بشماریم، که آب دریا تمام می‌شود ولی شمار فضائل او همچنان باقی خواهد ماند.

* مقام بالای زینب کبری

در تمام عالم چه قبل از اسلام و چه بعد از آن و در جوامع مسلمان و غیر مسلمان از قدیم تا کنون و تا قیامت اول زن نظام هستی سیده النسا العالمین فاطمه زهرا‌(س) و بعد از او زینب کبری‌(س) است و این حقیقت، امری مسلم بین علما و اندیشمندان است و نیاز به توضیح و تفصیل ندارد، کسی که به تاریخ عالم و جامعه بشریت و جامعه زنان آشنایی داشته باشد در این مسئله تردیدی نخواهد داشت .

البته ممکن است در اثر عدم اطلاع به تاریخ؛ استبعادی هم صورت بگیرد، اما پس از مراجعه به تاریخ و مطالعه احوال پیشینیان این استبعاد مرتفع می‌شود .

* در محضر شش انسان کامل

حضرت زینب انسان‌های کاملی را درک کرده‌اند و نه تنها درک کردند، بلکه از نظر نسبی به آن انسان‌ها و به آن خاندان مرتبط هستند، زینب‌(س) فرزند علی بن ابیطالبی است که دومین شخصیت جهان آفرینش و به تعبیری نفس پیامبر است، گرچه خود علی با توجه به اینکه پیامبر، مقام خاتمیت دارد و علی خلیفه و وارث اوست و به نحوی تقدم و تأخری بین ایشان است فرمود: « َ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ ص‏؛ کافی ج: ۱ ص: ۹۰» لکن با توجه به آیه مباهله « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ؛ آل عمران ۶۱ » حضرت نفس پیامبر است و زینب کبری از صلب چنین شخصیتی به ظهور رسید و این شأن کمی برای ایشان نیست، زینب‌(س) مادری چون فاطمه زهرا‌(س) دارد و از رحم چنین انسانی به ظهور رسیده و جد بزرگوار ایشان رسول الله‌(ص) است و برادرانی مانند امام حسن و امام حسین علیهما السلام دارد و این خاندان در جهان آفرینش خاندان ممتازی هستند، پس اصل انتساب به این خاندان برای ایشان شأن بزرگی است و جدای از این انتساب، ایشان محضر انسان کامل را درک کرده‌اند، آنهم شش انسان کامل یعنی رسول اکرم؛ علی بن ابیطالب، فاطمه زهرا؛ حسنین، زین‌العابدین و به قولی امام محمد باقر علیهم السلام و هر یک از ایشان به تنهایی یک دوره‌ای از آفرینش هستند و انسان کامل به تنهایی افضل است از دوره‌ای از دوره‌های آفرینش است و حضرت زینب‌(س) درک محضر چنین انسان‌هایی کرده است و این مطلبی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت و این انتساب و درک چنین شخصیت‌های بزرگی در تکوین شخصیت انسان بسیار موثر است .

* ظهور امور غریبه در دوران کودکی و طفولیت

در دوران طفولیت و کودکی، اموری از این بی بی به ظهور رسید که می‌تواند شاهد صدقی بر این مدعا باشد؛ نقل شده است « روزى زینب کبرى(س) که کودک بودند روى زانوى پدر بزرگوارش نشستند حضرت امیر(ع) فرمود: دخترم بگو احد. گفت احد. آن حضرت فرمود: بگو اثنین: ساکت شد و به پدر گفت زبانى که احد گفت چرا دو بگوید؟ حضرت‏ دختر را به سینه چسبانید و بوسید؛ «زندگانى فاطمه(س) ، رسولى محلاتى، ص ۲۷۲» البته این مطلب درباره حضرت عباس نیز نقل شده است، این مطالب بلند چگونه از کودکی صادر می‌شود و چه توجیهی برای آن می‌توان داشت ؟! این‌گونه سخن گفتن و درک را تنها در انسان کامل می‌توان یافت .

زینب کبرى در حالی که دختر بچه کوچکی بود. گفت: بابا من را دوست دارى؟ گفت: بله! تو را دوست دارم. گفت: خدا را هم دوست دارى؟ امام گفت: بله خدا را هم دوست دارم. زینب گفت: نه نمى‏شود. در یک دل دو تا دوستى جمع نمى‏شود. بعد خود حضرت زینب گفت: تو خدا را دوست دارى، منتها چون ما بچه هستیم، به ما محبت دارى و شفقت دارى و دوستى اصلى مال خداست‏

گویا زینب در حقیقت به پدر بزرگوار خود درس پس می‌دهد و شنیدن چنین سخنی از طفلی خردسال عجیب است و حکایت از این دارد که او انسانی فوق معمول و برتر از دیگران است

* نگاهی به القاب زینب کبری

در باره این شخصیت بزرگ اسلام و افتخار جامعه زنان القاب و کنیه‌های فراوانی ذکر شده است، صرف نظر از کنیه‌های معروف سه کنیه ” ام المصائب”؛ “ام الرزیا”؛ “ام النوائب” ایشان قابل توجه می‌باشد، من می‌خواهم نسبت به این سه کنیه نگاه دیگری بر خلاف آنچه معروف و مشهور است داشته باشیم، آنچه معروف است این است که چون او از کودکی تا رحلت، مصائب زیادی دیدند لذا به او «ام المصائب» می‌گویند اما اگر دقت شود قضیه دقیق‌تر است و شریف‌تر از این‌ها است “ام ” در لغت به دو معنا است معنای اول، اساس و ریشه و معنای دوم، پناهگاه؛ ملجأ و مأوی است؛ من می‌خواهم معنی دوم را ترجیح دهم و شاید معنای اول به نحوی درست نباشد که بگوییم اساس و ریشه همه مصائب زینب است، بلکه معنی صحیح معنای دوم است و باید گفت: زینب پناهگاه مصیبت‌هاست، مصیبت که به تنهایی افراد را از پا در می‌آورند در مقابل عظمت زینب از پا می‌افتد و این معنا، معنای دقیقی‌تری است و باید مورد توجه قرار بگیرد.

* دیگر القاب زینب کبری

در میان القاب ایشان القاب فوق‌العاده ای به چشم می‌خورد، اگر بخواهیم فهرست‌وار این القاب را ذکر کنیم عبارتند از؛ عالمة غیر معلمة، عقیلة بنی‌هاشم؛ معصومه صغری؛ ولیة الله؛ امینة الله، نائبة الزهرا ء؛ نائبة الحسین؛ عقیلة النساء؛ شریکة الشهدا ء؛ بلیغه؛ فصیحة؛ عابدة آل علی؛ فاضلة؛ شریکة الحسین؛ الراضی بالقضا و القدر و …

* ولیة الله

و این القاب در بین نصوص و کتب تاریخ هم از ناحیه ائمه و هم از ناحیه علما رجال و تراجم ذکر شده است و در راس همه این‌ها لقب ” ولیة الله” قرار دارد و هر لقبی که برای ایشان ذکر شده است همه فروعات همین مقام ولایت زینب کبری می‌باشد “ولایت” از ماده “ولی” است و “ولی” به معنی “شدت قرب” می‌باشد به نحوی که بین دو شی فاصله‌ و حجابی وجود نداشته باشد از ریشه “ولی” هم “ولایت” به کسر “واو” ساخته می‌شود و هم “ولایت” به فتح “واو” ساخته می‌شود .

وزن “فعالة” در زبان عربی دلالت بر شانی از شئونی جمعی و اجتماعی می‌کند، مثل “سقایة” و “تجارة” و .. “ولایت” به معنی “تدبیر امور” است و اگر نسبت به جامعه انسان‌ها درنظر بگیریم، یعنی تدبیر امور انسان‌ها و اگر به معنی مطلق بگیریم یعنی “تدبیر ما سوی الله” و کل عالم هستی.

اما “ولایت” به “فتح واو” به معنی “محبت و دوستی” است و در هر دوی این‌ها شدت قرب ملحوظ است در “ولایت” به معنی “تدبیر امور” کسی می‌تواند ولایت داشته باشد که با اشیاء و موجودات و کثراتی که تدبیر آن‌ها را بعهده دارد یکی شده باشد و با آن‌ها اتحاد برقرار کرده باشد و اگر انسان از «مجموعه تدبیری» خودش دور شود این تدبیر محقق نمی شود و ولایت نیست، لذا در میان نصوص دینی که از “ولی” و “ولی خدا” و “مقام ولایت” صحبت می‌شود، این‌گونه استفاده می‌شود که “ولی” کسی است که با مردم هست با مجموعه هست و تافته جدا بافته نیست و از آنها و در میان آن‌ها است و «تدبیر» با دربان و حاجب و واسطه خوردن پا نمی‌گیرد، چون از حقایق و واقعیت‌ها دور می‌ماند و در “ولایت” به معنی محبت نیز این‌گونه هست، “محب” باید فانی در محبوبش باشد و نباید بین او و محبوب فاصله‌ای باشد و “ولی الله” به معنی اول، کسی است که از جانب حق متعال تعیین شده و شان ولایت و شئون جمعی را بعهده دارد و “ولایت” به معنی دوم یعنی عاشق و فانی خدا.

لقب “ولیة الله” در باره بی بی زینب‌(س) کبری آمده است و هر دو معنی درباره شخصیت عظیم زینب کبری‌(س) صدق می‌کند و این یعنی زینب(س) کسی است که می‌تواند سرپرستی کند و در حوادث و مشکلات و مصائب خویشتن دار باشد و تسلط بر نفس داشته باشد و اداره امور را بدست گیرد و همچنین “ولی” به معنی فانی در حق نیز بر این بانوی مجلله صادق است، شما تصور کنید، اگر کودکی در خانواده مریض شود این امر چقدر آرامش روانی خانواده را مختل می‌کند، چه رسد به اینکه او از دنیا برود در حادثه بزرگ کربلا که اباعبدالله و یارانش با آن وضع فجیع به شهادت رسیدند و در رنگین‌ترین صحنه تاریخ نوشته شد و به تعبیر امام صادق علیه السلام « لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؛ بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۲۱۸ » آن کسی که در صحنه حاضر شد حسین‌(ع) است، اما کسی که صحنه گردان جریان کربلا زینب است، زینب کارگردان حماسه عاشورا بود .

این امور خارج از طاقت بشری است که از ایشان دیده می‌شود، اگر ولایت نیست پس چیست ؟ زینب از همان کودکی فانی فی الله بود، چه برسد به تطورات و تکاملاتی که برای او فراهم شد ] و بقول استاد شهید مرتضی مطهری(ره): زینب با آن عظمتى که از اول داشته است- و آن عظمت را در دامن زهرا علیها السلام و از تربیت على علیه السلام به دست آورده بود- در عین حال زینبِ بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنى زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشترى دارد.(مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۱۷، ص: ۶۰) [

اگر این لقب ” امینة الله ” بودن را اساس قرار بدهیم قضیه ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ ” بودن حضرت نیز روشن می‌شد زینب چون “ولی الله” است ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة؛بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۱۶۴″ است .گاهی علم انسان کسبی و رسمی است و گاهی علم او از ناحیه الهی است « وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً؛ کهف، ۶۵ » افاضه شده است و به قول خواجه حافظ شیرازی

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

بی بی زینب کبری سلام الله علیها به «غمزه» آن علوم ومعارف را بدست آورد.

* عقیلة بنی‌ها‌شم:

“عقیله بنی‌ها‌شم” از دیگر القاب آن حضرت است ” عقیلة” بر وزن “اصیله”، “الاصیل من کل شی” در میان بنی‌هاشم کسی که از همه با اصل و نسب‌تر بود و نسخه مطابق با اصل بود بی بی زینب است .

معصومه صغری:

“معصومه صغری “در مقابل “معصومه کبری” است از دیگر القاب آن حضرت لقب ” معصومه صغری ” می‌باشد در بین امت اسلامی ۱۴ معصوم داریم، اما این کلام به معنای این نیست که معصومی در درجات پایین‌تر نداشته باشیم، به تعبیر دیگر بدون شک ما ۱۴ معصوم داریم، اما افراد دیگری هم داریم که با توجه به علم و معرفت و مقام ولایت ایشان، خود را به عصمت نزدیک کرده‌اند، اگر پذیرفتیم ریشه عصمت در ولایت است و همه حقایق بر ولی الله آشکار است ثمره این ولایت و معرفت عصمت است، لذا می‌توان برای زینب کبری سلام الله علیها مقام عصمت قائل شد بدون اینکه عدد ۱۴ معصوم نیز بهم بخورد .

* امینة الله:

از دیگر القاب ایشان لقب “امینة الله” است ایشان شخصیتی است که حق تعالی او را امین سرّ خود قرار داده و اسرار الهی را در این شخصیت به ودیعه نهاده است .

* نائبة الزهرا:

نیابت حکم خاصی دارد، زینب نائبة الزهرا‌(س) است و همان علو درجه‌ای که برای اوست برای زینب‌(س) هم هست .برای مثال گاهی از طرف شخصیتی بزرگ نائب می‌شویم و مطالبی را به نیابت ازایشان به جمعی می‌رسانیم، نحوه برخورد ایشان با ما تفاوت خواهد داشت و احترام خاصی قائل می‌شدند لذا می‌بینیم خودنیابت حکم خاصی دارد .

* بلیغة:

از دیگر القاب حضرت ” بلیغة ” می‌باشد، خطبه‌ای که ایشان در حادثه کربلا در شام و کوفه انشاء نمودند، شانه به شانه خطبه‌های پدر بزرگوار ایشان علی بن ابیطالب می‌زند؛ از حذیم بن شریک اسدىّ روایت شده است چون علىّ بن حسین علیهما السّلام را با زنان از کربلا آوردند… زینب دخت علىّ علیهما السّلام به سوى مردم اشاره کرد که خاموش باشید.

حذیم می‌گوید: هرگز بانویى پرده‏نشین گویاتر از وى ندیدم، گوئى بر زبان علىّ علیه السّلام سخن مى‏راند، و مردم را اشارت به سکوت فرمود، دمها فرو بسته شد و هر زنگى از بانگ بایستاد، آنگاه پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خطبه خود را شروع کرد؛ « احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏۲، ص: ۱۰۷ » .

* معلمة:

زینب کبری علاوه بر عالمه بودن؛ کرسی تدریس داشتند و مفسر بزرگ قرآن و از روات حدیث هستند، در سلسله سندخطبه ای که از حضرت فاطمه نقل شده است حضرت زینب قرار دارد و همچنین محمد بن عمر، عطا بن سایب، فاطمه بنت الحسین، از ایشان روایت نقل کرده‌اند .

* عابده آل علی:

عابده آل علی از دیگر القاب حضرت است و عبادت در این خاندن امری بدیهی است، امام زین‌العابدین علیه السّلام در روز و شب، هزار رکعت نماز مى‏گزارد و دفتر عبادات على علیه السّلام را مى‏نگریست و آن را چون افسرده‏اى از دست مى‏افکند که «ما کجا و عبادت على علیه السّلام کجا؟!؛ «ینابیع المودة، ص ۱۵۰، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۹» و همین مسئله را نسبت به علی‌(ع) عرض کردند و حضرت فرمود شما عبادت رسول الله را ندیده اید و تازه خود پیامبر اکرم هم می‌فرمایند: « مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ وَ مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ؛ «بحارالأنوار ج: ۶۸ ص: ۲۳» لذا این امور دراین خاندان امری بدیهی است و کسی که در چنین خانواده‌ای بزرگ شده است، طبیعتا به سمت و سوی این امر سوق پیدا می‌کند، علاوه بر اینکه ولایت و علم و معرفت او در این امر تاثیر دارد، لذا ایشان عابده آل علی است به گونه ای که حضرت در حادثه کربلا و لو نشسته، نماز شبش را ترک نکرد و نمی‌شود به سادگی از کنار این مطالب گذشت و این حکایت از این امر دارد که او عابده آل علی است، حضرت زینب(س) در عبادت ثانى حضرت زهرا(س) بود، تمام شبها را به عبادت، تهجّد و تلاوت قرآن سپرى مى‏کرد. حضرت در طول عمر، تهجّد و شب زنده دارى‏اش ترک نشده است، حتّى در شب یازدهم محرّم امام زین‌العابدین مى‏فرماید: در شب یازدهم محرم دیدم نشسته نماز مى‏خواند. نیز آن بزرگوار مى‏فرماید: با این همه مصیبت و اندوهى که به ما روى آورده، اما در مسیرى که به شام مى‏رفتیم نافله‏هاى شب عمه‏ام اصلًا ترک نشد، امام حسین(ع) در آخرین وداع با خواهرش زینب به او فرمود: « یا اختاه لاتنسینى فى نافلة اللّیل»، خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن. هم چنین از فاطمه دختر امام حسین(ع) چنین نقل شده که: عمّه‏ام زینب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز مى‏کرد در حالى که چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّه‏هاى‏مان آرام نشده بود. نیز از امام سجاد نقل شده: هنگامى که ما را از کوفه به سوى شام حرکت مى‏دادند عمه‏ام زینب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خویش را انجام مى‏داد و در بعضى از منازل نمازش را نشسته مى‏خواند، وقتى سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان کودکان تقسیم کرده بود. «زینب الکبرى، جعفر نقدى، ص ۶۲- ۶۱ »

منبع : مرکز خبر حوزه





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مي‏توان گفت: يكي آن كه آنان چند نفر و چه كساني بودند، ديگر آن كه چه نقشي داشتند. زناني كه در كربلا حضور داشتند، برخي از اولاد علي«ع» بودند، و برخي جز آنان، چه از بني هاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هاني، از اولاد اهل بيت عليهم السلام بودند، فاطمه و سكينه، دختران سيد الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص امام حسين«ع» و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1) 5 نفر زن كه از خيام حسيني به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبي، مادرعبد الله كلبي، مادر عمر بن جناده، زينب كبري«ع». زني كه در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوي نميريه قاسطيه، زن عبد الله بن عمير كلبي كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوي شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
يكي مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روي كرد و امام او را برگرداند. ديگري مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردي را به وسيله آن كشت، سپس شمشيري گرفت و با رجزخواني به ميدان رفت، كه امام حسين«ع» او را به خيمه‏ها برگرداند.(2) دلهم، دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسيني پيوست. زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسيني شد و به امام پيوست. رباب، دختر امرء القيس كلبي،همسر امام حسين«ع» نيز در كربلا حضور داشت، مادر سكينه و عبد الله. زني از قبيله بكر بن وائل نيز حضور داشت، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولي هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمه‏هي اهل بيت، شمشيري برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به ياري طلبيد.
زينب كبري و ام كلثوم، دختران اميرالمؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و... سخنرانيهي افشاگر داشتند. مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسري اهل بيت را تشكيل مي‏دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهي و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رساني» بايد اشاره كرد. البته جهات ديگري نيز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره مي‏شود كه هر كدام مي‏تواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:
ـ مشاركت زنان در جهاد: شركت در جبهه پيكار و همدلي و همراهي با نهضت مردانه امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هي اين حضور است. چه همكاري طوعه در كوفه با نهضت مسلم، چه همراهي همسران برخي از شهدي كربلا، چه حتي اعتراض و انتقاد برخي همسران سپاه كوفه به جنايتهي شوهرانشان مثل زن خولي.
- آموزش صبر: روحيه مقاومت و تحمل زنان- نسبت - به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبوري و پايداري در رفتار و روحيات زينب كبري«ع» جلوه ‏گر بود.
ـ پيام رساني: افشاگريهي زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه پاسداري از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهي پراكنده به تناسب زمان و مكان.
ـ روحيه بخشي: در بسياري از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيه مي‏بخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضي از شهدا اين نقش را داشتند.
- پرستاري: رسيدگي به بيماران و مداوي مجروحان از نقشهي ديگر زنان در جبهه‏ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستاري و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد«ع» يكي از اين نمونه‏هاست. (3)
ـ مديريت: بروز صحنه‏هي دشوار و بحراني، استعدادهي افراد را شكوفا مي‏سازد.
نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستي كاروان اسرا، درس«مديريت در شرايط بحران» را مي‏آموزد. وي مجموعه بازمانده را در راستي اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام خنثي كننده نتايج عاشورا از سوي دشمن، مقابله نمود و نقشه‏هي دشمن را خنثي ساخت.
ـ حفظ ارزشها: درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهي ديني و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهي آلوده است. زنان اهل بيت، با آن كه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض كنان، بر حفظ عفاف تأكيد مي‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمي‏كنيد بري تماشي اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟
وقتي هم در كوفه در خانه‏ي بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنراني خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد:«ا من العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الأعداء من بلد الي بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...»(4) و نمونه‏هي ديگري از سخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
ـ تغيير ماهيت اسارت: اسارت را به آزادي بخشي تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعي درس حريت و آزادگي دادند.
ـ عمق بخشيدن به بعد عاطفي و تراژديك كربلا: گريه‏ها، شيونها،عزاداري بر شهدا و تحريك عواطف مردم، به ماجري كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تأثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.


  پي‏نوشت ها:
   1ـ زندگاني سيد الشهدا،عماد زاده،ج 2، ص 124، به نقل از لهوف، كبريت احمر و انساب الأشراف.
   2ـ همان، ص 236.
   3- در اين زمينه ر.ك: مقاله «درسهي امدادگري در نهضت عاشورا» از مؤلف (مجله پيام هلال، شماره 26، شهريور1369).
   4ـ عوالم(امام حسين)، ص 403، حياة الامام الحسين،ج 3، ص 378.
   5- بر گرفته از فرهنگ عاشورا، جواد محدثي‏، صفحه 195.
 

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


شب 19 رمضان المبارك است و در خانه ي عقيله بني هاشم، سكوت جانسوزي حكومت مي‌كند. مهتاب دل گرفته از حوادث، قصد نورافشاني ندارد و آرام آرام اشك مي‌ريزد.
دختر علي (ع)، تشويش خاطر عجيبي دارد. دلش گواهي مي‌دهد كه زمانه آبستن حادثه‌اي سخت و دردناك مي‌باشد.
اذان صبح بر گوش مردم بيدار دل مي‌رسد؛ اذان آخر علي بر فراز مأذنه، طنين انداز شهر كوفه مي‌گردد. علي از فراز مأذنه راهي محراب مي‌گردد و بر ما سوي الله تكبير حق مي‌نوازد. درسجدة اول است يا دوم كه شمشير ناجوانمردي بر فرق امام شيعيان فرو مي‌آيد و لحظاتي بعد چهره علي بنا به خبر رسول الله به خون سرش خضاب مي‌گردد. اين كلام امام است كه با اطمينان خاصي مي‌خواند: «فزت و رب الكعبه!» به خداي كعبه كه رستگار شدم.


 


 
در شهر كوفه، مردم صداي شيون و عزايي را شنيدند كه در بين زمين و آسمان ندا در داد:
«قد قتل علي مرتضي تهدمت و الله اركان الهدي.» آري صداي جبرئيل امين است كه در غم امام المتقين صيحه مي‌زند كه علي را كشتند. والله، اركان هدايت را از بين بردند.....
زينب صداي، حزين امين وحي را كه مي‌شنود، در يك لحظه صيحة از دست دادن مادرش زهرا برايش تداعي مي‌گردد.
درمسجد، قامت به خون نشستة علي را در گليمي نهاده و راهي منزل مي‌كنند. در فاصله اندكي كه به خانه مانده است، حضرت فرمودند: «فرزندانم! مرا بگذاريد تا با پاي خودم وارد منزل گردم. نمي‌خواهم دخترم زينب متوجه اين وضع من گردد.»
آري زينب دو چهرة خونين را پشت در خانه‌شان ديده است، يكبار مادر خود را و اين بار قامت رشيد امام المتقين را و از شدت غصه به خود مي‌پيچد و مي‌گريد.
او گرد وجود پدر خويش همچون پروانه مي‌گرديد واز خرمن وجود او بهره‌ها مي‌برد. در آخرين لحظات از پدر خويش اجازه خواست تا از او سؤالي را بپرسد. امام او را در پرسيدن آزاد دانست و فرمود:
«دخترم! هر چه مي‌خواهي بپرس كه فرصت كم است.» زينب رو به پدر كرد و گفت: ام ايمن مي‌گويد: «من از رسول خدا شيندم كه حسينم در نقطه‌اي به نام كربلا در روز عاشورا با لب تشنه شهيد مي‌گردد.» آيا نقل قول او صحيح است؟
امام فرمود: «آري؛ ام ايمن درست مي‌گويد، اما من چيزي اضافه بر كلام او برايت نقل كنم، دخترم! روزي شما را از دروازة همين شهر كوفه به عنوان اسراي خارجي وارد مي‌نمايند كه شهر در شور و شعف موج مي‌زند، آن روز مردم، شهر را آذين مي‌بندد و با دست زدن و هلهله از آمدن شما استقبال كرده وشما را در شهر گردش مي‌دهند.» زينب از شنيدن كلام امام معصوم (ع)، مي‌بينيد كه چه مصائب طاقت فرسايي در انتظار او مي‌باشد.

 

حديث ام ايمن در لحظه شهادت باب خدا

چراغ عمر علي رو به خاموشي مي‌گرايد و آرام آرام چشمان خستة او پس از بیست و پنج سال سكوت و پنج سال حكومت بر هم نهاده مي‌شود.
با گوشة‌ چشم خويش تمام اهل خانه را مي‌نگرد كه بي‌صبرانه منتظر شفاي او هستند. عقيله بني هاشم در كنار پدر قرار مي‌گيرد و شروع به درد دل مي‌كند: «پدر! ام ايمن حديثي بر من نموده است كه پنج تن در يك جا جمع بودند و پيغمبر ناگهان غمگين و افسرده گرديد. وقتي علت غم او را پرسيدند، جريان شهادت زهرايش و پسر عم خود و دامادش علي و حسن وحسين را شرح داد.
پدر جان! مي‌خواهم اين حديث را از زبان شما بشنوم، آيا اين حديث ام ايمن واقعيت دارد؟»
امير المؤمنين درحالي كه پيشاني او را بسته‌اند و عرق زيادي نموده است، مي‌فرمايد: «دخترم! حديث ام ايمن حديث صحيحي مي‌باشد، او از زنان راستگو و صادق پيغمبر مي‌باشد. گويا تو و دختران رسول خدا را مي‌نگرم كه به صورت اسير با كمال پريشاني وارد اين شهر كوفه مي‌نمايند؛ به گونه‌اي كه ترس آن داري كه مردم به سرعت شما را آسيب رسانند. فصبراً صبراً.»

 

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا

 





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

شب سراسر مدينه را فرا گرفته و چشمان مردم به خواب رفته است. صداي در خانه، زينب را بيدار مي‌كند. پيغام سبط اكبر را مي‌شنود كه او را به خانة خويش طلبيده است.


سراسيمه به خانه حسن (ع) راهي مي‌گردد و در كنار بستر امام خويش، حسين خود را مشاهده مي‌كند. آنها نشسته‌اند و منتظر آمدن خواهرشان هستند.


 

 

 


چهره ي حسن(ع) از شدت زهر، زرد گشته است و سيدالشهدا بر اين درد، اشك غم از ديده روان مي‌كند. زينب براين رخداد سخت، گريان مي‌گردد؛ به حدّي كه برادرش امام مجتبي (ع) براو حديث آينده را مي‌خواند. سپس مي‌فرمايد: «برايم تشت بياور كه جگرم مي‌سوزد.» زينب به عجله امر امامش را اجرا مي‌كند كه ناگهان مشاهده مي‌كند لخته‌هاي جگر حجت خدا درميان تشت قرار مي‌گيرد . درهمان حال صداي برادرش به گوش مي‌رسد كه «جگرم از تشنگي مي سوزد!» حسن (ع) برخواهر وبرادرش شروع به خواندن حديث فراق مي‌كند: «حسينم! گريه را كم كن كه لايوم كيومك يا ابا عبدالله: هيچ روزي سخت تر از روز تو نيست. زينبم! بايد صبر وتحمل نمايي.
توكربلا درپيش داري؛
تومصايب عديده‌اي درپيش داري؛
بعداز كربلا، مصايب سخت تري برايت وجوددارد؛
تواسارت رفتن رادرپيش داري؛
توسيلي خوردن...
توتازيانه...»
ناگهان عقيله بني هاشم مشاهده مي‌كند كه برادرش شروع به سلام دادن نموده است:
السلام عليك يا رسول الله! السلام عليك يا اميرالمومنين!
السلام عليك يا فاطمه الزهرا!
السلام عليك يا امين الله (جبرئيل)!
السلام عليك يا...!

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا

 





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

غروب در حال آمدن است. سيّد الشهداء قدري استراحت مي‌كند؛ بلكه خستگي از جان او به در رود. لحظاتي به خواب مي‌رود كه صداي عقيلة بني هاشم او را بيدار مي‌كند: «آيا صداي همهمة لشكر دشمن را نمي‌شنوي؟» امام مشاهده مي‌كند لشكري بر لشكر عمر سعد اضافه گشته و صداي هلهله آن ها بلند است. همه درحال خوشحالي و نشاط هستند، زيرا اضافه شدن لشكر جديد را علامت پيروزي كامل خويش بر حسين تلقي مي‌نمايند.

عقيلة بني هاشم كه صحنه را زير نگاه خويش دارد، از برادر مي‌شنود كه «خواهرم! الان جد پدرم و مادرم را درخواب ديدم. جدم مرا خطاب نمود كه: يا بُنَّي اَنْتَ شَهيدً هَذِهِ اًالمَّه وَ يَنْتًظ اهًلُ السَمواتِ لِقُدْومِكَ. عَعَجّلْ. "فرزندم! تو شهيد اين امت هستي و تو را مي‌كشند. پس در كار خود تعجيل نما كه اهل آسمان ها منتظر ورود تو هستند."
سيّدالشهداء سپس رو به علمدار لشكر نمود و فرمود: «برادرم عباس! برو امشب را برايمان مهلت بگير تا آن ها حمله و هجومشان را تأخير بيندازند، تا امشب را براي راز و نياز با خدا قرار دهيم. خدا مي‌داند چقدر دوست دارم راز و نياز نمايم و از او طلب غفران و بخشش نمايم.»

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 اربعين است. چهل روز است كه گل هاي خوشبوي محمدي از باغستان خويش جدا گشته‌اند و باغبان خود را تنها نهاده‌اند.
اولين زائر، صحابه‌ي خاص رسول الله «جابر بن عبدالله انصاري» است كه با بدني خوشبو و ذكر گويان، بر قبر دردانة پيامبر حاضر گشته و از سوز دل سه بار فرياد مي‌زند: «يا حسين! يا حسين!» و بيهوش روي زمين مي‌افتد. عطيه، دوست جابر، او را به هوش مي‌آورد كه ناگهان جابر صدا مي‌زند: «واحبيب لايحبيب حبيبه؟؛ آيا دوست، جواب دوست خود را نمي‌دهد؟» سپس خودش جواب خودش را مي‌دهد: «چگونه جواب مرا بدهي، درحالي كه خون از رگ هاي گلويت بر سينه و شانه‌ات فرو ريخته و بين سر و بدنت جدايي افكنده است!»

 

 

 


لحظاتي بعد كارواني مملو از غم و اندوه از راه مي‌رسد. امام سجاد (عليه السلام) با ديدن جابر، با پاي برهنه به استقبال او مي‌آيد و اشك مي‌ريزد. جابر امام سجاد را در آغوش مي كشد و از فراق امام حسين به شدت مي‌گريد.


امام سجاد (عليه السلام) رو به جابر مي‌گويد: «جابر! جايت خالي تا ما را در وادي غربت و تنهايي كمك نمايي.»
هاهنا و الله قتلت رجالنا اطفالنا و سبيت نسائنا و حرقت خيامنا اي جابر! به خدا سوگند، در همين مكان مردان ما را شهيد نمودند، و نوجوانان ما را سر بريدند و زنان ما را به اسارت بردند و خيمه‌هاي ما را آتش زدند.»
سپس مزار تك تك شهدا را به جابر نشان مي‌دهد: «اينجا قبر علي اكبر است واينجا قبر قاسم است. اينجا قبر پدرم حسين است. آنجا كنار علقمه قبر عمويم عباس است.
زينب آرام و بي‌قرار و خسته‌دل، بر مزار برادرش نشست و صدا زد: «برادرم! پس از چهل روز تو را مي‌بينم. برادرم در ظهر عاشورا كه آمدم قتلگاه، آن قدر بدنت آماج تير و خنجر و شمشيرها گشته بود كه نتوانستم تو را بشناسم، اما اينك برخيز پس از چهل روز، اگر مرا بنگري نخواهي شناخت. موهايم سفيد گشته، كمر خم شده و ...... حتماً مرا نخواهي سناخت.»
سپس در مقابل جابر روضه خواند كه: «برادرم! تمام مصيبت‌هاي تو را تحمل كردم وتمام سفارش هايت را عمل نمودم؛ فقط از نياوردن رقيه‌ات شرمنده هستم كه او را درخرابة شام نهادم. اما حسينم! بشنو كلام خواهر خودت را، باور كن اگر اينجا نامحرمي نبود، بدنم را به تو نشان مي‌دادم تا جاي تازيانه‌ها را مشاهده كني و بدن كبودم را ببيني. برادر ... !»

 

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا






نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


صحنة ميدان از وجود مجاهدين حقيقي خالي گشته است. امام، غريب و بي‌كس بر غلاف شمشير خويش تكيه داده و ميدان را مي‌نگرد. بعد، آرام آرام راهي خيام حرم مي‌گردد و صدا مي‌زند: «اي سكينه! اي فاطمه! اي كلثوم! اي زينب! آخرين سلامم بر شما باد. اكنون آخرين ديدارم با شماست و اندوه جانكاه به شما نزديك شده است.» امام اين جملات را ادا مي‌كند، گريه‌اش خبر از لحظاتي سخت و جانسوز مي‌دهد.
زينب از اشك حسين، پريشان شده و صدا مي‌زند: «خدا چشمت را گريان نگرداند! چرا گريه مي‌كني؟»
امام مي‌فرمايد: «چگونه گريه نكنم؛ با اينكه مي دانم به زودي شما را به صورت اسير در ميان دشمنان حركت مي‌دهند، گريه‌ام براي خودم نيست، براي شماست كه اسير مي‌شويد.»
بانوان اهل حرم با شنيدن سخنان امام، صدا به گريه وناله بلند نموده و فرياد مي‌زنند:
- الوداع الوداع! الفراق الفراق!
اكنون وقت جدايي رسيده است.

 
تل زينبيّه، تو نیز شاهد دردهای زینب بودی

خورشيد امامت و طهارت در گودال قتلگاه به حالت احتضار، جد خود و پدر و مادر و حسن (عليهم السلام) را مي‌بيند كه به استقبال او آمده‌اند. زينب از خيمة غربت و بي‌كسي بيرون آمده و دست ها را بر سر نهاده و از سوز دل مي‌خواند:
«وا محمداه! و ابتاه! واجعفرا!»
كاش آسمان به روي زمين ويران مي‌شد! اي كاش كوه ها از هم مي‌پاشيدند و به بيابان ها مي‌ريختند!
از فراز تل زينبيه مي‌بيند كه شمر بر سينة عزير رسول خدا نشسته و مي‌خواهد بزرگ ترين جنايت بشريت را مرتكب گردد. زينب به سوي حسين مي‌آيد و عمر سعد از سويي دگر با خيل سپاه خود. صداي عالمة غير معلمه برمي‌خيزد كه: «اي عمر! آيا اباعبدالله كشته مي‌گردد و تو مي‌نگري؟»

آن قدر سخن زينب سوزناك و جانسوز است كه عمر سعد شروع به گريستن مي‌نمايد و صداي گريه‌اش را لشكريانش مي‌شنوند؛ به حدي كه محاسن او از اشك چشمانش تر مي‌گردند؛ ولي درعين حال «صًرف وجهه عنها ولي يجها بشيء»
روي از دختر زهرا بر تافت و سكوت كرد. صداي زينب از اين قساوت قلب به آسمان برخاست كه: «ويلكم اما فيكم مسلم!» واي بر شما! آيا بين شما يك نفر مسلمان نيست؟

 
آخرين كلام با خورشيد

وقت آن است كه آهنگ رحيل نواخته و اسرا را راهي كوفه نمايند. با تازيانه وكعب نيزه‌ها، اهل بيت را از جنازه‌هاي مطهر شهدا جدا مي‌سازند. آن ها با چشم گريان وداع مي‌كنند. عقيلة بني هاشم درلحظات محنت و طاقت فرساي وداع با بدن پاره پاره، حسين خود، درگودال قلتگاه مي‌خواند:« برادر! اگر همه مصايب را فراموش كنم، دو مصيب را هرگز فراموش نمي كنم: اول اينكه تورا با لب تشنه شهيد كردند و آب را كه مهرية مادرت بود، ازتو دريغ نمودند. دوم اينكه درموقع رفتن به ميدان گفتي:" زينب پيراهن كهنه‌اي را برايم بياور تا زير پيراهنم بپوشم كه اگر لباسم را غارت كردند، لباس كهنه‌اي باقي باشد. امّا برادرم! لباس كهنه تورا هم از تن تو درآورده و به يغما برده‌اند."

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


شب است و سكوت . ماه، غريبانه بر مظلومين كربلا نظاره و بر اين هجران وهرمان مي‌گريد و آرام آرام به پاس محبت فرزند فاطمه زهرا (س) خاموش مي‌گردد و مشاهده مي‌نمايد كه زينب، كودكان و بانوان پراكنده را جمع‌آوري مي‌نمايد.
هر كدام از شيرين زبانان، سخني مي‌گويند كه دل خستة عقيله بني هاشم را مي‌سوزانند. يكي از پدر سراغ مي‌گيرد و ديگري سراغ اشك و عمويش را، سومي از لبان تشنه علي اصغر ياد مي‌كند و آن يكي از فقدان علي اكبر و قاسم و عبدالله گريه مي‌كند.
دامن زينب را گرفته‌اند و عمه را ازسيلي خوردن خويش در گرما گرم هجوم ظلمتيان مطلع مي‌سازند: «عمه! سيلي خورده‌ام.»

 
ديگري از سوختن گوش خويش به خود مي‌پيچد؛ کافران به قصد طمع گوشواره‌اش، لالة گوش او را دريده‌اند. صداي دلشكسته‌اي، عمه را صدا مي‌زند؛ «عمه! جاي تازيانه‌ها را بنگر.» چشمان خستة زينب از ديدن اين همه جنايت و قساوت درد مي‌آيد و بر اين داغ ها گرية غريبي مي‌نمايد. به سرشماري كودكان مي‌پردازند كه متوجة غيبت دو طفل مي‌گردد كه امانت برادر به نزد او مي‌باشند. زينب آهي جانسوز از دل برمي‌آورد و خواهر خود ام كلثوم را صدا مي‌زند كه: «خواهرم بيا و ببين دو طفل حسينم در ميان اطفال نمي‌باشند!»

هر دو در ظلمت شب شام غريبان، با دل هاي مملو از غصه به دنبال گمشدة خويش در ميان بيابان هاي كربلا مي‌گردند. در كنار بوته‌اي از خار مغيلان، دو گل از گلزار حسيني را مشاهده مي‌نمايند كه دست در گردن خويش به خواب ناز رفته‌اند.
عقيلة بني هاشم به قصد بيدار نمودن آنان به سوي آن دو ريحانه راهي مي‌شود كه ناگهان ضجه‌اي دلسوز صحنه كربلا را دگرگون مي‌سازد. آري زينب مي‌نگرد كه دو كودك بر اثر تشنگي و وحشت از هجوم بي‌رحمانة دشمن، جان باخته‌اند.
زينب به زانو به خاك خسته كربلا مي‌نشيند و مي‌گويد: «عزيزانم برخيزيد ...!»

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند. 

در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبت‏شده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه‏ساز در نهضت عاشورا مى‏پردازيم.

 

بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بوده‏اند و عاشورا نيز برهه‏اى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت.

در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود.

 زنان در عاشورا

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- مشاركت در جهاد

شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوه‏هاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه‏هايى از اين دست است.

2- آموزش صبر

روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوه‏گر شد. آموزش صبر و مقاومت‏حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموخته‏اند.

3- پيام رسانى

افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت‏به مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمى‏كرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مى‏ماند.

4- روحيه بخشى

يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر.

در كربلا نيز حضور تشويق‏آميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مى‏بخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مى‏كردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشه‏اش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت‏سال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعث‏شد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند.

5- پرستارى

رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبهه‏ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونه‏هاست.

6- مديريت

بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشه‏هاى آنان را خنثى ساخت.

7- حفظ ارزشها

درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض‏كنان، بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت‏بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد»

اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهره‏هايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مى‏رانى، رهگذران و بام‏نشينهابه تماشايشان مى‏ايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مى‏شوند.

8- تغيير ماهيت اسارت

آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونه‏اى ديگر تغيير دادند.

9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا

گريه‏ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد.

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

در سال پنجم جمادی الاول سال ششم هجرت در شهر مدینه ، در خانه حضرت علی (ع) دختری بدنیا آمد که سالها بعد در تغییر مسیر تاریخ بشریت نقشی عظیم ایفا کرد. زینب (س) از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان  آن بانوی بزرگ اسلام و پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد،همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

ایشان پرستار بزرگ  كربلا بود اما آیا فقط پرستار بود ؟ ایشان  علاوه بر پرستاری و مراقبت از حضرت امام سجاد (ع) که درروز عاشورا به شدت بیمار بود ، تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال را نیز بر عهده داشت .واینها کوچکترین مسئولیت حضرت زینب (س) بود .

با وجود اینکه می دانیم پرستاری یک وظیفه سنگین وارزشمندی است اما وظیفه حضرت زینب تنها پرستاری از بیماران واطفال و... نبود بلکه وظیفه اصلی یا به عبارتی پرستاری اصلی حضرت زینب همان نهضت خونین کربلا بود ، که اگر نبود زینب ، خون سالار شهیدان ویاران باوفای ایشان پایمال می شد .

روز دوازدهم محرم کاروان اسیران به کوفه رسید شهر در حالتی عجیب وغیر عادی بسر می برد . شایعات گوناگون در میان مردم رواج داشت وهر دسته به گونه ای خاص درباره کربلا سخن می گفتند .

ورود کاروان آن هم با آن وضع رقت انگیز کوفه را منقلب وپریشان ساخت .

 

 

عظمت فاجعه کربلا و جنایت شومی که بوقوع پیوسته بود موجب شد که همه کسانی که شاهد منظره ورود کاروان اسیران بودند گریه کنند زیرا بیشتر مردم یا در جنگ بر ضد حسین (ع) ویارانش مستقیماً شرکت داشتند ویا آنکه با فرصت طلبی وسکوت خویش بر آن جنایت صحه گذارده بودند .

زینب کبری (س) با دیدن اشکهای آن مردم پیمان شکن با خشم بسیار روی به آن جماعت کرد وفرمود :

« حمد وستایش بی پایان بر خداوند متعال ودرود بر روان پاک محمد (ص) وخاندان نبوت ! ای مردم کوفه وای پیروان مکر وحیله . ای کسانی که با نامه های خود ما را بسوی خویش خواندید ولی چون ما بسوی شما آمدیم پیمان خویش را زیر پا گذاشتید وب ا دشمنان ما هم پیمان شدید .

 

اکنون شما را می بینم که بر سرنوشت ما میگریید در حالیکه این مصیبت بزرگ را بادست خودتان فراهم کردید .

داستان شما همچون زنی است که رشته ها را با دقت می تابید و بعد با دست خود آنها را باز میکرد و زحمات خویش را بر باد میداد .

در میان شما هیچ چیز جز مکر و حیله نیست زیرا که پیمان خود را با ما شکستید و با خدعه و فریب هر زمان برنگی دیگر درمیآیید . همچون بوقلمون که هر زمان برنگی دیگر جلوه گری میکند .

گاه ادعای چیزی را می کنید که ندارید ، زمانی چون بردگان زر خرید راه تملق وچاپلوسی پیش میگیرید وزمانی چون دشمنان کینه جو در کمین انتقام می نشینید .

شما همچون آن ابر سیاه وکم باران ویا گیاه وعلفی که بر روی سرگین میروید ظاهری دلفریب دارید در حالی که باطن شما تو خالی ومهمل است .

شما برای آینده خود ذخایر زشتی پس انداز کردید مطمئن باشید خشم و غضب الهی در انتظار شماست .

شما در کشتن برادران و پشتیبانان ما با جنایتکاران همکاری میکنید و اکنون چاپلوسانه بر مصیبت ما میگریید.

سوگند بخدا که باید گریه کنیدبر احوال زار خود ، زیرا که این حتک حرمت وعداوت با خاندان پیامبر را بهیچ وسیله نمیتوان جبران نمائید .

شما کسی را کشتید که راهبر راستین زندگی شما بود . دست شما به خون فرزندان و برگزیدگان رسول خدا آغشته است . شما آل عصمت و طهارت را که نمونه هائی بزرگ از تقوی وفضیلت هستند به اسارت درآوردید وبه علت همین اعمال زشت در نزد همه کس رسوا خواهید بود وعذاب وقصاص آخرت در انتظار شماست .

هرگز تصور نکنید که تأخیر در عذاب موجب فراموشی اعمال شماست . نه هرگز اینطور نیست زیرا که خدای قهار همیشه مراقب گناهکاران ورسوایان است »

سخنان زینب (س) مرد کوفه را در وحشت فرو برد مخصوصاً آنکه او در پایان خطابه خویش فرمود :

 مردم کوفه مردان شما عزیزان ما را می کشند آنگاه زنان شما گریه وزاری میکنند خداوند روز قیامت بین ما وشما قضاوت خواهد کرد .

واین سخنان جاودان زینب (س) سرزنش وملامت همه مردم زبون وبی اراده ای است که با ظالمان همکاری میکنند ویا با سکوت  خویش ظلم را یاری میدهند وسپس ابلهانه به گریه وزاری می نشینند وامید رستگاری دارند ....

 ... به بركت این بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان پرچمهای خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى (س) بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

در خاتمه شايسته است از پرستاران فداكار و بي توقعي ياد كنيم كه همواره از مهرباني  و دلسوزيشان بهره مند بوده ايم، به مادراني كه همواره در زندگي  شير زناني همچون زينب (س)  را برای خود الگو قرار داده  تا در رويارويي با مصائب و دشواريهاي زندگي مرهمي بر دلهاي مجروحمان گذارند.

هر کس یک شبانه روز از بیماری پرستاری کند ، خداوند او را با ابراهیم خلیل محشور می کند .پیامبر اکرم (ص)

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا

 





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين«ع»در نهضت خونين عاشورا .حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع»در سال پنجم هجرى،روز 5 جمادى الأولى در مدينه،پس از امام حسين«ع»به دنيا آمد.از القاب اوست:عقيله بنى هاشم،عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابده آل على.زينب را مخفف«زين اب»دانسته‏اند،يعنى زينت پدر.

 

 

 

امام حسين«ع»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمى‏خاست.زينب كبرى،از جدش رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع»حديث روايت كرده است.(1)اين بانوى بزرگ،داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف و شهامت فوق العاده بود.(2) شوهرش،عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اين ازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند.

وقتى امام حسين«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاى عظيم زينب،بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام زين العابدين«ع»و افشاگر ستمگرى‏هاى حكام اموى با خطبه‏هاى آتشين بود.زينب،هم دختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفر اسارت،در كوفه و دمشق،خطابه‏هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا و بيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت،به سخنورى و افشاگرى مى‏پرداخت.وى به«قهرمان صبر»شهرت يافت.

در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است.

برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب«خيرات الحسان»آمده است:در مدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعه زمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد.(3)

صبح ازل طليعه ايام زينب است‏                   پاينده تا به شام ابد نام زينب است‏

در راه دين لباس شهامت چو دوختند            زيبنده آن لباس بر اندام زينب است‏

 

بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه با خطابه‏هايش،پيام خون حسين«ع»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشته‏ها و سروده‏هاى بسيارى است،از جمله اين شعر:

 

سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود          كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ‏       پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود

چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان‏             در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود

زخمه زخمى‏ترين فرياد،در چنگ سكوت‏        از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ‏        در گلوى چشمها مى‏ماند اگر زينب نبود

ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام‏       در بيابانها رها مى‏ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب‏              پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود(4)

 

خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر، خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين«ع»اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگان آن دشت،كه روح خدا در آن قبه‏ها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين خاكى،مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند .سرانجام،گورهاى خاموششان را قبه‏هايى افراشته در برخواهد گرفت،و بارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز...

 

پى‏نوشتها:
1ـالحسين فى طريقه الى الشهاده،ص .65

2ـدرباره مقامات معنوى زينب و ويژگيهايش،ر.ك:«الخصائص الزينبيه»از سيد نور الدين جزايرى .

3ـدرباره زندگينامه حضرت زينب،از جمله ر.ك:«بطلة كربلا»عايشه بنت الشاطى،كه با نام«زينب،بانوى قهرمان‏كربلا»به قلم حبيب الله چايچيان و مهدى آيت الله زاده ترجمه شده است.

4ـقادر طهماسبى(فريد)

 

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

اولين جوان بني هاشم از پدر اذن جهاد گرفته و مي‌خواهد راهي ميدان نبرد گردد.
پدر به او اجازه مي‌دهد. او براي وداع با عمه‌هاي خود و خواهرانش راهي خيمه مي‌گردد. همه او را چون نگيني در آغوش مي‌گيرند و به ياد رسول الله در اين قربت و وانفسا اشك غريبي مي‌ريزند.
علي اكبر جنگ نماياني مي‌كند وشماري از لشكر دشمن را به ديار عدم مي‌فرستد، كه ناگهان صدايي بر مي‌خيزد: «من بايد داغ اين جوان را بر دل مادرش بگذارم!» ضربه‌اي بر فرق علي اكبر منزل مي‌گزيند و او پدرش را صدا مي‌زند كه:
- يا ابتاه! اليك مني السلام هذا جدي رسول الله!

 

 


امام چون بازي شكاري از راه مي‌رسد و فرزند خويش را غرق در خون مي‌بيند. دشمن همه چشم شده‌اند و حسين را مي‌پايند كه كنار جسد فرزند نشسته و او را در آغوش گرفته و صدايش مي‌زنند.
  - ياعلي! علي الدنيا يعدك العفا.
ناگهان صدايي زني به گوش حسين مي‌رسد كه باگريه و ناله به سوي جسد مي‌آيد.

او كيست؟ او عقلية بني هاشم است كه مي‌آيد و مي‌خواند: «اي پسر برادرم! اي ميوة دلم!»
امام او را از جسد برمي‌دارد و به سوي خيمه‌ها مي‌برند و جوانان بني‌هاشم را امر مي‌كند تا جسد علي اكبر را به خيمه گاه بياورند.

 

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

آن روز، چهار سالة‌ گلستان عصمت وعفاف در كنار بستر مظلومة‌ تاريخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عميس زانوي غم را بغل گرفته و خيره خيره بر چهرة تكيدة مادر نگاه مي‌كرد.

 

 


مادر از او خواست كه نزديك بستر آيد. سپس به او دو امانت گرانبها سپرد و فرمود: «دخترم زينب! دو بغچه‌اي كه به تو مي‌سپارم، يكي از آنها متعلق به دختر ابي‌ ذر غفاري و ديگري مال خودت مي‌باشد، كه در آن پيراهني است كه مال حسين مي‌باشد. اما بدان هرگاه كه او، اين پيراهن را از تو طلب نمايد، وقت وصل و همراهي شما سر رسيده و حسين براي شهادت مهيا مي‌گردد.» فاطمه (س) رو به اسماء نمود و فرمود: «من اندكي به خواب مي‌روم لحظاتي بعد سراغم بيا و مرا صدا نما. اگر جواب تو را ندادم، برو علي و اولادم را مطلع كن كه زهرا از دنيا رخت سفر بربسته است.»

سپس مشغول خواندن سورة‌ يس گشت: يس و القرآن و الحكيم ........ اسماء لحظاتي بعد زهرا (س) را صدا مي‌زند؛ اما چيزي نمي‌شنود و در مي‌يابد كه دختر پيغمبر از دنيا چشم فرو بسته است.
زينب از سكوت مادر با حالت صيحه و گريه خود را بر بدن مطهر او مي‌اندازد و صدا مي‌زند و مي‌گويد: «مادر! سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان. مادر! گويي ما امروز رسول خدا را از دست داديم. مادر.......»

 

 

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

عرق، پيشاني پيغمبر را گرفته است و خاندان حياء و وفا همچو پروانه گرد شمع وجودش مي‌چرخند. فاطمه به دور از چشم كودكان در غم از دست دادن پدر خود، سخت در اضطراب است.



زينب به ادب در كنار بستر مي‌نشيند و عرض مي‌كند: «يا جدا! خواب ديدم باد تندي وزيدن گرفت و دنيا را تاريك نمود و من از شدت باد در پناه درختي بزرگي جاي گرفتم، كه ناگهان آن درخت بزرگ هم در اثر فشار باد از جا كنده شد. ناچار خود را به درخت ديگر رسانديم كه شاخة همان درخت بود. باز باد تند و سخت او راهم از جا كند. پس از آن به شاخة‌ ديگر آن درخت پناه بردم كه ديدم آن هم شكست. آنگاه به دو شاخة باقيماندة‌ آن پناه بردم كه آنها يكي پس از ديگري در اثر تندباد حوادث از بين رفتند. ناگهان از شدت ترس و اضطراب از خواب بيدار شدم.»

پيغمبر اكرم (ص) وقتي سخنان دختر خويش را شنيد، گريان شد و فرمود: «دخترم! اما آن درخت بزرگ، من هستم كه از ميان شما مي‌روم. و شاخة اول او، مادرت فاطمه مي‌باشد.
و شاخة‌ دوم او، پدرت علي مي‌باشد.
دو شاخة ‌ديگر او، برادرانت حسن و حسين (ع) هستند كه در اثر شهادت آنها، جهان تيره و تار مي‌گردد.»

 

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

سال ششم هجري و سال صلح حديبيه است. سورة‌ فتح كه اعلام ظفر و پيروزي است، نازل گرديده است.
در مدينه، شهرنبوّت، روز پنجم جمادي الاولي، خانة گِلي دختر پيغمبر، جلوه‌هاي نور را از خود بر پيكري خسته جهان مي‌گستراند. از طلعت ستارة درخشان عصمت و طهارت، مدينه به خود مي‌بالد و شور و شعف وصف نشدني، به خود گرفته است.
در قندان نور، مادرش او را به محضر خورشيد امامت و ولايت امير المومنين (ع) مي‌آورد و از او نامگذاري مولود مدينه را مي‌طلبد. حضرت امير با خوشحالي مي‌گويد: «من بر پيغمبر در نامگذاري او سبقت نمي‌گيرم، بگذار تا پيغمبر از سفر خويش برگردد».
پيغمبر اكرم (ص) از سفر بازمي‌گردد و طبق معمول، اولين مكاني كه وارد مي‌شود، منزل مقدس فاطمه (س) مي‌باشد، كه او را ازمولود دخترش اطلاع مي‌دهند. پيغمبر خوشحال و خندان است كه برادرش جبرئيل بر او نازل مي‌گردد و سلام خويش را به محضر رسول خدا ابراز مي‌دارد: «يا رسول الله! خداوند متعال مي‌فرمايد نام اين مولودت را زينب بگذار. يا رسول الله! بشنو مصائب اين دختر را ...... »
پيغمبر اشك مي‌ريزد و جمعيت، متحيّرانه نظاره مي‌كند؛ كه چرا پيغمبر در اين ساعات فرح و انبساط گريه مي‌كند؟!
پيغمبر رو به خانوادة‌ خويش مي‌نمايد و مي‌فرمايد: «هر كس بر زينب گريه كند، اجر و ثوابش همانند كسي است كه بر برادرانش (حسن وحسين) گريه نموده باشد. مبادا كسي اين نازدانه را آزار و اذيتّي برساند. من الان از جبرئيل امين شنيدم كه بر اين دختر مصائبي كمر شكن خواهد رسيد.»

 


شرح درد زینب (س) از كلام رسول خدا (ص)

چنان دلبستة‌ حسين است كه هيچ مانع او نمي‌گردد، شيدا و والة‌ اوست. هر لحظه‌اش حسين بود، هر لحظه كه از او دور مي‌شد، بسيار مي‌گريست. از هجر و دوري او بسيار آزرده و غمگين مي‌گشت. مادرش فاطمه زهرا روزي در محضر رسول اكرم (ص) عرض كرد: «پدر عزيزم! شگفت محبتي خارج از حد بين اين خواهر و برادر است. طوري كه زينب اگر ساعتي بوي حسين را استشمام ننمايد، جانش از تنش تهي مي‌گردد.»
پيغمبر كه به سخنان دختر گوش دل سپرده بود، آه دردناكي كشيد و درحالي كه اشك بر رخسار مبارك او جاري گشته بود، فرمود:
« فاطمه جان! نور ديدگانم! اين دخترك من به هزار گونه تعب و رنج و الم و درد دچار مي‌گردد و به انواع مصائب و بلايا گرفتار خواهد شد.»

 

منبع : پایگاه جامع عاشورا

* زنان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.